جمعه 1384/11/21
خمو شک خبر 3
پیوند عاشورایی
امسال برای اولین بار در راه پیمایی روز عاشورا شرکت کردم . را ستی تا طلوع صبح عاشورا اصلا به این فکر نبودم که راهپیمایی است وشر کت کنم یا نکنم !؟ مسجد ازخانه ما فاصله چندانی ندارد . ارچند ما زودتر رفته بودیم لکن جای کم بود و مسجد با و جود گردش تند هیجده تا پنکه٬ همچنان گرم بود .
مجلس مسجد٬ با سالیان پیش تفاوت چندانی نداشت . سخنرانی و روضه خوانی ایرانی و افغانی با گریه های بلند و به سر کو فتن ها به آخر رسید . مسئول مسجد د عوت نان چاشت کرده و ساعت را پیمایی را اعلام داشت . مردم با چشمان اشکبار شکم مبارک را سیر کردند و ما هم برآمد یم و آمدیم خانه ! از دست سرما الا مان می گفتیم که " امان " زنگ زد . شما در راه پیمایی استید ... رادیو اعلان کرد که را ه ها تا " ماربل ارچ " ( مرکز لندن و آخرین چرخش را هپیما یی گران ) بسته است و بیشتر از دو هزار نفر راه پیمایی دارندو ...
همی شد که ما هم راهی شدیم و تا رسیدیم به جمعیت . رادیو تقلب کرده بود براستی انبوه جمعیت سیه پوش هزاران نفری دیدنی بود . من هم می دیدم و ده ها نفر ا ز دریچه های پانزده ٬ بیست طبقه مشرف بر سرک نیز ! دوربین های عکاسی و ویدیویی مصروف مصروف بود ند و سرگرم سر گرم ! اما بر یکی دو سه گپ ان روز درنگ کردنی بود .
۱ هیچکس نگفته بود همه سیه بپو شند ٬ گر چه ایرانی ها را رسم نسبی است در سیه پوشی . لکن خیلی از مردمان مما لک دیگر در مراسم های جدا گانه شان ٬ رسم سیه پوشی را به حد اقل داشتند . اما در راه پیمایی نا سیه پوشان به حد اقل بود . سوی دیگر حجاب یکسری زنان و دختران بود که در غیر آن روز اکثریت اروپایی تر گشت و گام دارند و رعایت حجاب هم در راه پیمایی هیچگونه الزام نداشت و یقین دارم خیلی از زنان و دختران که در راه پیمایی علم ها را در دست داشته و فریاد میزدند ابو الفضل ابوالفضل ... حجاب را تو هین و پدیده اجبار بر زنا ن می دانند لکن انروز با رو سری های کاملا سیاه فر یاد میزدند : یا حجت ابن الحسن عجل علی ظهورک ... زیر لبی می گفتم اگر حجت ابن الحسن عجل کرد اول بداد شما خواهد رسید .
۲ روز عاشورا روز کاملا رسمی و کاری بود و این جمعیت چند هزار نفری بیشترین شان کار گر که عاید یکروزش بین سی پوند و با لاتر از صد پوند اند ٬ لکن همه بی تفاوت به همه چیز روز عاشورا را گرم کرده بودند وده ها جوان که مسئو لیت انتظا مات و خدمات نان رسانی و ... را داشتند بقول خودشان فقط از آغا اجر طلب بودند و بس !
۳ گر چند گروپ های شعار ده جدا جدا بودند مثلا : عرب ها دهل و ساز غم میزدند ٬ ایرانی ها هم شعار های مخصوص خود را داشتند و عزا داران چشم با دامی افغانستان نیز ار چند که حتی یک تابلوی " یا حسین مظلوم " نداشتند نیز هما هنگ سینه میزدند : واویلتا شهید شد عباس مادرم ... اما جمعیت مخلوط بود . افغانستانی های که دوره های از طل سیا ه و سنگ سفید را دیده بودند ٬ با روضه ٬ رو ضه خوانهای ایرانی هم چشم و هم صدا اشک می ریختند . ایرانی های که معلول دوران جنگ ایران و عراق بودند و یا حد اقل ان دوره تلخ پشت سر کرده بودند بسیار عاشقانه در کنار هم عاشورا را اشکباران می کردند . برای من این پیوند ها دران روز ان هم در شهری ما نند لندن کا ملا تازگی داشت .
۴ گپ آخری این است که ایا ما می توانیم با دیگر انسانهای عالم بدون پیوند باشیم ؟ من فکر میکنم جوامع بشری در جهان ٬ جهانی از پیوند ها را دارند که شاید خیلی از انها هنوز نا شناخته مانده وبرای شناخت آنها خدا کند عاشورایی بازهم در جهان بشری بیاید تا ما متو جه پیوند های گم گشته مان گردیم و انسان و انسانیت را با پیوند های انسانی اش هم آغوش گردیم . به امید آنروز !
شعر زیر را بی مناسبت به "عا شورا " مهمان با شید
آ تش
بیا بخانه قلبم ٬ جوانه کن آتش
و از گلو و زبانم زبانه کن آتش
تو یی مسافر و اینک درون سینه من
اطاق صاف ٬ تمیز است خانه کن آتش
منم هدف و همین آرزوی چله تست
زلطف پیکر و جانم نشانه کن آتش
شکو فه داده ام امید وار٬ زود بیا !
تو شعله شعله بن شاخه لانه کن آتش
رحیم شو نفسی رو بروی من بنشین
جدا مرا ز خس از کاه ٬ دانه کن آتش

