تبليغاتX
برای تنهایی

جمعه 1385/10/22

 

                                      غنیمت های غربت

 

در این جا که در هیچ جایش آشنایی چندانی  نداشتم  شنیده بودم عبدالاحد بهادری ( شاعر) در این کشور است . از پیش نمی شناختم . یکی دوتای دیگر را می شناختم و می دانستم  که مقیم این جا یند . احساس می کردم که شاید غم غربت انچنانکه باید غریبمان نکند . خوشبین بودم و غافل از اینکه بر نامه های این شهر لبا لب از گفت و گره های دیگری است  و انسان باید چنان اسیر کار باشد که جز کار به دیگر کاری نیندیشد !  بهادری که روز گاری روایتگر خیلی از درد  های مقاومت غرب کابل بود به همان چند شعر : 

شرمید غرورم  

چکید

     وقتی من و ریسمان به هم تنیدیم ... و  ... بسنده کرده است .

 شعری دیگر ندارد ارچند در خیلی از گرو گفت ها با لک راستکی میزند .

چندی پیش روایتگر شهر پر گرد کابل داود ناجی آمده بود . بعد از شش ماه لندن  خوشش نامد ورفت تا باز روایتگر شهر پر گرد خودش باشد . خدا جان و جهانش را بی گرد نگهدارد که چند صباحی با گرو گفتهایش بی گرد می گشتیم ...

پیک خوش خوان شهر ما اسدالله شفایی عزیز است . آمدن ناجی را هم ازو شنیدیم واین بار از حضور گرم شهباز ایرج و سید رضا محمدی در لندن خبر مان کرد . الهی که عمر همچو پیک ها تا قیامت دراز و دشمنانش کورو کر باد !

دراین چند گاه هرگاهی که فرصت وفاداری می کند دراین غر بتستان پای شعر خوانی های  گرم شهباز ایرج و رضا محمدی گوش می شویم . جای همه تان خالی که از چای و چلم شبهای ما محرومید .

 

نوشته شده توسط عبدالله اکبری در 21:53 |  لینک ثابت   •