چهارشنبه 1386/01/29
سود مند ی و بلاگداری
و بلاگداری برای من فواید فراوان داشته است . از جمله سودمندی های آن یافتن دوستان جدید با داشته های جالب و جدید است . و حید " طلعت " شاعر ترک تبار ایران ازان یافته های جالب و جذاب دنیای اینترنت داری من است . ایشان دوست ٬ دوست من (سید رضا محمدی ) بود و هست . محمدی هر از گاهی از و حید ٬ توام با شور و شیدایی اش یاد می کرد . برای من جالب بود که سری از ایران ٬ سر گردان سیمای پرنده ی از هندو کش گردد و قعر چشمانش و طنی برای یک و یکدانه چشم بادامی که او ٬ تنها او را پسندیده است باشد . دل است و دیدگاه است ! نمیشه کارش کرد . در ایران اینگونه چشمها صاحبانشانرا معمولا به اردو گاه های طل سیاه و سنگ سفید و ... برای مردن می برند اما بعض ازین چشمها کاری دیگری برای ماندن و به اوجها بردن می کنند !
دیشب افلاین ها را خواندم . در میان پیامها پیام دل و حید را خواندم و خواندم و خواندم .... حیفم آمد که این شعر زیبا را با سپاسمندی بی نهایت از و حید طلعت عزیز با هم نخوانیم . عنوان را من برایش انتخاب کرده ام . اینک این شما و این شعر و حید عزیز .
چشمهای ترکمن
شال بلند اُزبکی از گل به تن داری
زیبای من که چشم های ترکمن داری
شیرین ترین بودای شرق دور می دانم
در کوههای هندوکش هم کوهکن داری
جغرافیای سرنوشت من تصور کن...
هر جا که هستی قعر چشمانم وطن داری
باور نخواهی کرد اما ای خدای شعر
تو در سکوتت یک جهان شعر و سخن داری
بیداد کن در سرنوشت من ، بیاشوبم
کافی است دیگر این سکوت این خویشتن داری !
من آرزوی روزهایی مثل تو دارم
تو عاشق دیوانه یی مانند من داری.

