تبليغاتX
برای تنهایی

شنبه 1386/02/08

این مطلب با شعر های بیشتر ا ز شهباز ایرج در ماهنامه محبت چاپ لندن نیز نشر شده است

                  

                           کم سرای محکم نویس    

  نویسنگان و جامعه فر هنگی ما شهباز ایرج را بخوبی می شناسند . درویش دلی و ساده زیستی همراه با مطالعه پی گیر از ایرج شخصیت مخصوص به ایرج ساخته است . سبک شعر و نگارش ایرج مثل کسی نیست . شعرهای ایرج از دور نمایان است . شعر هر عاشق می تواند از دور نمایان باشد . که هست . شعری که از عشق بر  نخیزد شعر نیست . بدان دلیل است که شعر های ایرج  "شعر " است و هر عاشق می تواند در شعر های ایرج مویه گر عشقهای تبدار  و خاکستری خود باشد .

ایرج تنها شاعر نیست . قبل ازینکه مجموعه شعری اش را به چاپ بسپارد کتابی در نقد بیدل دهلوی به چاپ رسانده است  و  اینکه از میان فرزانگان تاریخ ادبیات شور انگیز فارسی چرا ایرج بیدل را انتخاب کرده است را  هم عاشقان دانند و ما نه !

ژرف اندیشی ایرج در کتاب نقد بیدل بخوبی روشن ساخته است که وی کم می نویسد اما محکم ! شعر را نه هر روز  بل هر از گاه که شعر خود آید   می سراید  .  آبدار و ماندگار .  شعر می سراید   نه برای امروز بل برای همه زمانها و همه نسلها .

چندی پیش ایرج لندن آمده بود زیرا وی کارمند بخش دری سرویس خبری رادیو بی بی سی است . دلمان بسیار خوش بود . ایرج می ماند و چند صباحی می توانیم  هوای این غربتکده را با گپ و گفت های ایرج صیقل سبز دهیم . اما ایرج اینجا خوشش نیامد  لندن را به مقصد کابل ترک کرده و گذر روزگار را در آغوش کابل و گاهی هم مزار شریف سبز تر دید . تنهایمان گذاشت . اکنون چند صباحی است مجالس هر از چند گاهی مان را دریغ بی ایرجی گرفته است .

در آن روزها که ایرج لندن بود چند بار با دوست فرزانه و گران سنگم  اقای تاج مطرح کرد م  که با ایرج گفتگو کنیم و شرح احوال روزگار فرهنگی ایشان را از زبان خودش در محبت به نشر رسانیم .  اما مر ض کم فرصتی این غربتکده غریب مجال مصاحبه را از ما گرفت و ما سوگمندانه موفق با صحبت قد راست با ایشان نگردیدیم . در روزهای پایانی این شماره که محبت  در حال بستن این شماره خود  بود از تاج بزرگوار خواهش کردم که از ایرج عزیز یادی کنیم  و خوانند گان را با چند  قطعه شعرش مهمان نمائیم . ایشان با بزرگواری پذیرفت .

اینک این شما و این چند قطعه شعر از شهباز " ایرج "  شاعر ٬ نویسنده و ژورنا لیست کشور .

 

 

دو سرنوشت

 

فرا گرفته وجود مرا عدم باشد

دمی که با تو نباشم مرا چه دم باشد

 

به جز خیال به چیزی نمی شود مشغول

دلی که عشق نهاده بر آن قدم باشد

 

به صورت تو نظر کردنی مرا کافی ست

زیاد در نظر آید اگرچه کم باشد

 

دو سرنوشت به انگشت کاتبان قدر

اگر به لطف خدا خورده یک رقم باشد

 

اگرچه خط من و تو موازی اند، امید

به وارسیدن خط های ما به هم باشد

 

19 جدی 84 کابل.

 

گل سرخم!

 

تا در چه بهاری گل من واشده باشی

ما گم شده باشیم، تو پیدا شده باشی

 

من منتظر مانده به صحرای تو باشم

اما تو روان جانب دریا شده باشی

 

در خواب هم این نیست میسر که ببینم

از آن من بی سر و بی پا شده باشی

 

دنیای من آیینه شد از شدت شوقت

وقت است در آیینه تماشا شده باشی

 

بر حسن خود آنگونه که از خوی تو پیداست

شک نیست که آگاه تر از ما شده باشی

 

... واشد لبش و گفت سلامی به من آن ماه

ای بخت فروبسته مگر واشده باشی

 

شب هفتم جدی 84 - کابل

 

 

تورا بهار

 

تو را بهار و مرا گلشن آفریده خدا

تو را روان و مرا هم تن آفریده خدا

 

من و تو سیب دو نیمیم، نیم ما مردی ست

و نیم دیگر ما را زن آفریده خدا

 

مرا برای تو اما تو را... نمی دانم

برای دشمن من یا من آفریده خدا

 

مرا که عاشقم و عاشقی ست پیشه ی من

فقط برای همین یک فن آفریده خدا

 

مرا برای ستم دیدن از تو در همه عمر

تو را برای ستم کردن آفریده خدا

 

شب هفتم جدی 84 - کابل

نوشته شده توسط عبدالله اکبری در 1:10 |  لینک ثابت   •